خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )

247

نهج البلاغة ( فارسي )

نيك مىشنود . شهوات ، عقل او را تباه كنند و دنيا دلش را بميراند و جانش را شيفته خود سازد . چنين كسى بندهء دنياست و بندهء كسانى است كه چيزى از مال و جاه دنيا را در دست دارند . دنيا به هر جا كه مىگردد ، با او بگردد و به هر جاى كه روى آورد ، بدان سو روى آورد . به سخن هيچ منع كننده اى ، كه از سوى خدا آمده باشد ، گوش فرا ندهد و اندرز هيچ اندرزدهنده اى را نشنود . و حال آنكه مىبيند كه چسان ديگران بناگهان و بى خبر گرفتار مرگ شده‌اند . نه راه رهايى دارند و نه بازگشت . چگونه چيزى ، كه از آن بىخبر بودند ، بناگاه بر آنان فرود آمد و در حالى كه با آسودگى خاطر زندگى مىكردند ، مرگ گريبانشان را بگرفت و به سراى ديگر كه به آنها وعده داده شده بود در آمدند . آنچه بر سرشان آمده است در وصف نيايد . سكرات مرگ ، يك سو ، حسرت از دست نهادن فرصتها در سوى ديگر . دست و پايشان سست گردد و رنگشان دگرگون شود . مرگ در جسمشان پيشتر رود و زبانشان را از كار بيندازد . يكى در ميان زن و فرزند خود افتاده ، چشمش مىبيند و گوشش مىشنود و عقلش هنوز سالم است و فهم و ادراكش بر جاى . مىانديشد كه عمر خود در چه چيزهايى تباه كرده است و روزگارش در چه كارهايى سپرى گشته . به ياد اموالى مىافتد كه گرد كرده و براى به دست آوردنشان چشم خود مىبسته كه حلال از حرام باز نشناسد . و از جايهايى ، كه حليّت و حرمت برخى آشكار و برخى شبهه ناك بوده ، مال فراهم آورده . اكنون و بال گردن اوست . مىداند كه زمان جدايى فرا رسيده و پس از او مال و خواستهء او براى ميراث خواران مىماند و آنها از آن متنعم و بهره مند خواهند شد . آرى ، بار مظلمه بر دوش اوست و ميراث نصيب ديگران و او در گرو آن . اكنون ، هنگام مرگ ، از حقيقتى كه بر او آشكار شده دست ندامت بگزد و از آنچه در ايام حيات ، معشوق و محبوب او بوده بىميلى جويد و آرزو كند كه اى كاش كسى